همراه ما باشید...



اطلس هری پاتر

دنبال چی هستی؟

دنیای جادو
  • هاگزمید
  • وزارت سحر و جادو
  • کوچه دیاگون
  • رموز هری پاتر
  • لیست شخصیت ها
هاگوارتز
  • توضیحات کلی
  • گروه ها
وردها
  • نام ورد ها و کاربرد
ایلورمورنی
  • توضیحات کلی
  • متن کامل دستنوشته رولینگ در پاترمور
گروه های هاگوارتز

گریفیندور

  • رئیس: پروفسور مینروا مک گونگال
  • رنگ: قرمز و طلایی
  • حیوان: شیر
  • موسس: گودریک گریفیندور
  • روح: سرنیکلاس دو میمسی پورپینگتون (نیک تقریبا بی سر)
  • ویژگی خاص: گریفیندوری‌ها در شجاعت و تفکر به جا معروف هستند
  • مکان: برج گریفیندور در طبقه هفتم واقع است .محل ورود به این برج در پشت قاب بانوی چاق که لباس صورتی بلندی پوشیده است قرار دارد. اگر رمز ورود درست را به او بدهید قاب می چرخد و ورودی برج نمایان می‌شود.

در سالن عمومی تعداد زیادی میز و صندلی و یک بخاری دیواری وجود دارد.شومینهٔ این مکان به شبکه پودر پرواز متصل شده است ولی چون در تمام اوقات روز شبکهٔ پرواز شلوغ است، گریفیندوری‌ها ترجیح می‌دهند که با جغد با خانواده‌هایشان تماس بگیرند. در این سالن یک تابلوی اعلانات نیز وجود دارد که در آن اعلامیه‌های گوناگونی از جمله تاریخ بعدی سفر به هاگزمید، دانش آموزانی که می خواهند کتابهای بقیه را بخرند یا عوض کنند و بچه‌هایی که به دنبال کارت‌های شکلات قورباغه‌ای می‌گردند وجود دارد. در این سالن دو راه پله نیز وجود دارد: راه پله پسران که به هفت خوابگاه پسرها (هر یک برای یک سال) و راه پله دختران که به هفت خوابگاه دختران (هر یک برای یک سال) راه دارند. راه پله دختران طوری جادو شده که اگر پسری از پله‌ها بالا بیاید، شکلش به طور موقت به یک سرسره سنگی تبدیل می‌شود و او را به پایین پله‌ها می فرستد. بنا بر کتاب تاریخ هاگوارتز، مؤسسان باور داشتند که دختران قابل اعتمادتر از پسران هستند به همین دلیل این جادو فقط برای راه پله دختران مؤثر است و برای راه پله پسران، جادویی در نظر گرفته نشده است. هر یک از خوابگاه‌ها به صورت یک اتاق دایره‌ای شکل است که پنجره‌هایش به سوی محوطهٔ هاگوارتز باز می‌شود و دارای تخت‌های پرده دار می‌باشد.تیم کوییدیچ گریفیندور برای اولین بار بعد از ۱۹۸۴ جام کوییدیج را در سال تحصیلی ۱۹۹۴-۱۹۹۳ برد. آنها در سال ۱۹۹۶-۱۹۹۵ نیز موفق به انجام این کار شدند. رنگ رداهای این تیم قرمز است.

اسلیترین

  • رییس: پروفسورهوریس اسلاگهورن در زمان ولدمورت ، پروفسور سیوروس اسنیپ در زمان هری پاتر تا شاهزاده دو رگه ، پروفسور هوریس اسلاگهورن بعد از شاهزاده دو رگه
  • مؤسس: سالازار اسلایترین
  • رنگ: سبز و نقره‌ای
  • حیوان: مار، نشانه استعداد خاص مؤسس به خاطر مار زبان بودن است (ت.ا)
  • روح: بارون خون آلود
  • مکان: سالن عمومی اسلایترین دخمه مانند، دارای سقف کوتاه و دربر گیرنده تعدادی صندلی سبز رنگ می‌باشد. این سالن در زیر دریاچه واقع شده است.
  • شعر کلاه گروهبندی: و اسلایترین ناقلا از مرداب ... ولی اسلایترین قدرت‌طلب بود از این رو طالبین جاه بستود
  • تیم کوییدیچ اسلایترین: ردای سبز رنگ، ظاهراً بازیگران به خاطر هیکل بزرگی که دارند انتخاب می‌شوند و نه به خاطر استعدادهایشان! این تیم ازجاروی پرنده نیمبوس ۲۰۰۱ استفاده می‌کند

راونکلاو

  • رییس: پروفسور فلیت ویک
  • مؤسس: روونا ریونکلا
  • رنگ: آبی و برنزی
  • حیوان: عقاب
  • روح: بانوی خاکستری
  • شعر کلاه گروهبندی: ریونکلای عادل از دره تن --- ولی ریونکلا هوشش بها داد
  • مکان: برج ریونکلا واقع در قسمت غربی هاگوارتز (م.ق.۱۸)
  • تیم کوییدیچ ریونکلا: ردای آبی

هافلپاف

  • رییس: پروفسور اسپراوت
  • مؤسس: هلگا هافلپاف
  • رنگ: زرد و سیاه
  • حیوان: گورکن
  • شبح: راهب چاق
  • توصیف کلاه گروهبندی: هافلپاف نازنین از دره گشاد---- هافلپاف سختکوشی می‌پسندید بهین شرط پذیرش را همین دید .
  • مکان: برج هافلپاف. موقعیت ناشناخته. احتمالاً پایین راه پله‌ای که از سالن اصلی منشعب می‌شود.
نام ورد ها و کاربرد
آلوهومورا: طلسمی برای بازکردن درب‌های قفل شده‌است، ولی برای در های طلسم شده عمل نمی‌کند.
اکسپلیارموس: طلسم خلع سلاح.
آوادا کداورا: بدترین نفرین از نفرین‌های نابخشودنی است. دارای نور خیره کنندهٔ سبز فسفری و صدایی مانند صدای جویبار است. این طلسم، انسان را بدون برجای گذاشتن اثری بلا فاصله می‌کُشد.(تنها نشانه وجود علامت سیاه در خون اوست) این طلسم از جمله آن طلسم‌هایی است، که استفاده از آن توسط جادوگران، جرم محسوب می‌شود و غالباً توسط مرگخواران اجرا می‌شود. تنها کسی که از آن جان سالم به در برده‌است، هری پاتر است که به لطف نفرین مادرش بر ولدمورت طلسم فقط توانسته زخمی را به صورت صاعقه روی پیشانی‌اش قرار دهد و این صاعقه، وسیله ارتباطی، بین هری پاتر و لرد ولدمورت است.
وینگاردیوم له ویوسا: برای بلند کردن و جا به جا کردن اجسام به کار می رود.
اپرسیوم: طلسمی برای نمایان کردن نوشته‌هایی است که با مرکب نامرئی نوشته شده‌است.
ریکتو سمپرا: خنده آور.
اینسندیو: آتش می‌زند.
تارانتالگرا: پاها خود بخود شروع بدویدن می‌کنند.
فاینیت/اینکانتاتم: خنثی کردن طلسمها.
سرپنسورتیا: ماری در جلوی شخص مورد نظر می‌افتد و به او حمله می‌کند.
اپاره سیوم: نمایاندن نوشته هائی که با مرکب نامرئی نوشته شده‌اند.
لوموس: پدیدار شدن نور نسبتاً ضعیفی در انتهای چوبدستی.
ریدیکیولس: خنده دار کردن شکلک لولوخورخوره.
ایمپریو: شخص طلسم شده را تحت فرمان طلسم کننده قرار می‌دهد.
ایمپرویوس: باعث می‌شود در هنگام باران ابی روی عینک نماند.
موبیلیاروس: جابجا کردن اشیاء.
دی سندیوم: جا بجا کردن اشیاء یا انداختن جسمی از جائی بجای دیگر.
ناکس: خاموش کردن نور چوبدستی. (که با طلسم لوموس روشن شده است)
فرولا: باند پیچی کردن.
موبیلیکورپوس: هدایت شخص مورد نظر مانند یک عروسک خیمه شب بازی.
مورس موردر: توسط مرگخواران برای بوجود اوردن علامت شوم بکار برده می‌شود.
اسکرجیفای: تمیز کردن وسایل و همینطور ناپدیدکننده انها.
لوکوموتورترانک: به‌وسیله ان اشیا را بلند می‌کنند و به محل مورد نظر انتقال می‌دهند(جا بجائی اشیا).
اونسکو: ناپدید کردن وسایل.
سی لنسیو: شخص مورد نظر قادر به تکلم نخواهد بود و بی صدا می شود.
ریپارو: سر هم کردن و تعمیر کردن جسم خرد شده.
ایمپدیمنتا: شخص مورد نظر در جایش میخکوب می‌شود و توانائی نزدیک شدن به شما را نخواهد داشت/در واقع یک طلسم بازدارنده‌است.
له جی لی منس: ذهن خوانی.
استیو پفای: بی هوش می‌کند.
اسنديو:حرکت به سمت بالا/در کتاب ٤ هری پاتر آن را برای خروج از آب اجرا کرد.
اینکار سروس: بدن شخص مورد نظر طناب پیچ خواهد شد.
فلگریت: ایجاد علامت روی مکان یا جسم مورد نظر مانند روی در.
ریداکتو: انفجار جسم یا شخص مورد نظر/البته ممکنست روی انسان اثرات متفاوتی بر جای گذارد.
کولوپورتوس: قفل کردن خود بخود در.
پروتگو: طلسم محافظت یا در واقع ضد طلسم/باعث می‌شود طلسمی که پرتاب شده به سمت پرتاب کننده‌اش بازگردد.
آکیو: افسون فراخوانی اجسام/در کتاب ٤ برای فراخوانی آذرخش و جام آتش و در کتاب ٧ برای فراخوانی جان پیچ مورد استفاده قرار گرت.
آناپندو: بازکردن مجرای تنفسی/این طلسم در کتاب ۶ برای بازکردن راه تنفس مارکوس بلبای که غذا در گلویش گیر کرده بود بکار رفته‌است.
اپیسکی: ترمیم بینی و جلوگیری از خونریزی ان/احتمالاً برای سایر قسمت‌های بدن هم کاربرد دارد.(در کتاب اشاره ای نشده.)
ابلیوی اَت: تمام یا قسمتی از حافظه را پاک می‌کند.
ریله شیو: اشخاصی را که مشغول دعوا می‌باشند از هم جدا می‌کند.
ترجیو: زدودن خون از بدن.
له وی کورپوس: طلسم غیرلفظی می‌باشد که باعث می‌شود فرد مورد نظر از مچ پا در هوا معلق نگه داشته شود.
لیبراکورپوس: ضد طلسم له وی کورپوس
مافلیاتو: صدای وزوزی غیر قابل شناسائی در گوش اشخاص مجاور ایجاد می‌کند و باعث می‌شود بدون ان که کسی بشنود با کس دیگری صحبت کرد.
هومونوم ره ولیو: وجود شخص غریبه را در مکانی، مشخص می‌کند.
دیفندو: جدا کردن چیزی از جسم مورد نظر/به‌عنوان مثال:کندن جلد کتاب از صفحاتش.
اوپاگنو: در کتاب ۶ فصل ۱۴ هنگامی که هرمیون می‌خواهد به پرنده هائی که از غیب ظاهر کرده دستور دهد به رون حمله کنند از این طلسم استفاده می‌کند.
لنگلاک: باعث میشود زبان به سقف دهان بچسبد و شخص نتواند صحبت کند.
اسپه سیالس ری وه لیو: طلسمی که اجزای سازنده یک سم را تجزیه می‌کند و باعث می‌شود ما بتوانیم اجزای سازنده سم را تشخیص بدهیم و پادزهر(نوشدارو) ان را بسازیم
ارکیدیوس: بیرون آمدن دسته گل از نوک چوب جادو (در کتاب چهار آقای اولیوندر از آن برای امتحان چوب جادوها استفاده می‌کند(
آویس: بیرون آمدن پرنده از نوک چوب جادو (در کتاب چهار آقای اولیوندر از آن برای امتحان چوب جادوها استفاده می‌کند(
کروشیو: طلسم شکنجه گر.
پریگنو: آتش زدن.
ویپرا ایواناسکا: از وسط اتش زدن(اسنیپ در کتاب ۲ با استفاده از این ورد ماری را که مالفوی در دوئل با هری ظاهر ساخته بود از وسط آتش زد.
آکوامنتی: طلسمی برای فراخوانی آب.
سکتوم سمپرا: طلسم معروف پروفسور اسنیپ که بعد از اجرای ان ضربات نامرئی شمشیر با بدن قربانی نقش می‌بندد و در صورت معالجه نشدن سریع، فرد سریعاً تمام خون خود را از دست می‌دهد
والمیرا سلنترو: ورد معالجهٔ زخم‌هایی که بر اثر ورد سکتوم سمپرا بوجود آمده‌اند.
پاترس تمپروس: طلسم بسیار پیشرفته ای که در کتاب 6 در غار پروفسور دامبلدور برای ایجاد حلقه های آتش و دیوارهای عظیم آتش ایجاد کرد
بامباردا: برای منفجر کردن در
فروینت : قطب نما کردن چوب دستي
ديسابارات : نامرئي شدن
بابل هد چارم : طلسمي براي تنفس زير آب
آگا ينو افري فري موري : ايجاد آتش
شارپ پنسل : طلسمي براي تراشيدن مداد
فرگاتن تينگ : طلسمي براي پاك كردن لكه ها
وینگاردیوم له ویوسا:طلسمی برای بلند کردن اجسام یا انسان هاست
اکسپکتو پاترونوم:ساختن سپر مدافع در مقابل دیوانه ساز ها
جیمینیو: طلسمی برای ساخت وسایل قلابی به جای وسایل اصلی
سلویوهگزیا _ پروتگوتوتالم _ ریپلوماگلتام _ کیوانی میکام : از انواع طلسم های حفاظتی
ایرکتو : سروپا کردن ( مانند سروپا کردن چادر(
ارستو ممنتوم : طلسم ضربه گیر
ریدوسیو : کوچک کردن اشیاء یا حیوانات
پرایوری اینکانتانم : فهمیدن طلسم پیشین
پتریفایکوس توتالوس: طلسم خشک کننده
پی یرتوتم لوکوموتور : طلسمی برای بکار انداختن مجسمه های محافظ هاگوارتز
فرورتو : تبديل كردن اشيا ء يا حيوانات به ليوان
فيدليوس چارم : منحرف كردن طلسم ها
اكيلوس ريپريران : ترميم اشیاء
دي پالسو : هل دادن اجسام
ريدوسيو :طلسم گسترش پذير كننده
ايمپديمنت جينكس : جلوگيري از خشونت
فيليپندو : هل دادن انسان
تورناتكلاراس : ايجاد جوش هاي چركين بر روي صورت
انگورجيو : متورم كننده اعضاي بدن
دلتريوس : شكستن يا خرد كردن اجسام
وانساتو: دندان ها را بزرگ ميكند
فورنوكولويوس : بيني را بزرگ مي كند
سونوروس : صدا را بلند ميكند
كويناس : ضد سونوروس
اسكور جیفای : از دهان فرد كف و حباب بيرون مي آيد
توضیحات کلی هاگوارتز
هاگورتز یه قلعه بزرگ ۷ طبقه است با برج‌های زیاد که دارای ۱۴۲ پلکان است و در قرون وسطی حدود ساله ۹۹۳ توسط ۴ جادوگر بزرگ آن زمان گدریک گریفیندر،هلگا هافلپاف،روونا ریونکلا و سالازار اسلیتیرین ساخت شد تا بزرگترین مدرسه جادوگری دنیا بشود.
قلعه در یه فضای داره مانند سخته شده است که در نزدیکی‌ آن یه دریاچه بزرگ نیز موجود است.در حال ورودی قلعه که از جنس بلوط است به سمت غرب باز میشوند و در برابر آنها جنگل بزرگی‌ به اسم جنگل تاریک دیده میشود.همچنین در اطراف قلعه تعداد زیادی گلخونه نیز موجود است
هاگورتز در تپه‌های اسکاتلندی نزدیک دهکده جادوی هاگزمید بنا شده است و نه آنچنان دور از دافتون در بانفشایر و اچینته در لوچابور
قلعه هاگورتز پر از معماری جادویی که نمونهٔ بارز آن پل‌های متحرک است که توسط روونا ریونکلا ساخت شده است
همچنین هاگورتز با انواع ورد‌ها محافظت میشود.ورد‌های که باعث میشود مشنگ‌ها آنرا نبینند،کسی‌ نتواند در آن غیب شود و کسی‌ نتواند بی‌ اجازه وارد محوطه آن شود چه هاوائی چه زمینی‌
فضای جادوی در هاگورتز اینقدر قوی هست که هنوز جادو‌های بستنی در آن کار میکنند و هرگز از بین نمی‌روند.برای همین است که شم‌ها معلق می‌مانند یا جادوی ۱۰۰۰ ساله پله‌ها هنوز کاربرد دارد.
در پایین‌ترین بخش مربوط به هاگورتز حتا پائینتر از دخمه‌ها مکانی وجود دارد که توسط سالازار اسلیتیرین سخته شده است و معروف به تالار اسرار می‌باشد.در این تالار سالازار‌های لایی به نام باسیلیسک را زندانی کرده است تا اگر زمانی‌ نیاز به پاکسازی مدرسه از مشنگ زده‌ها شد به کار بیاید.مساله اصالت دلیل اصلی‌ دشمنی سالازار با دیگر بنیان گذاران مدرسه بود.
قسمت بالاتر حفره اسرار میشود دخمه ها.این بخش بزرگ از قلعه به تعداد زیادی تالار و اتاق تقسیم میشود از جمله کلاس معجون سازی،اتاق عمومی اسلیتیرین،دفتر پروفسور اسنیپ،راهرو کیدویچ و تعداد زیادی از اتاق‌ها و تالار‌های دیگر.
بخش بالاتر زیر زمین قلعه است که به ۳ بخش اصلی‌ تقسیم میشود:
لنگرگاه زیر زمینی‌ که قایق‌های هاگورتز در آن مکان نگاه داری میشوند.این بخش با پلکان کوچکی به تالار ورودی وصل میشوند.
آشپزخانه که درست زیر تالار اصلی‌ می‌باشد.در آنجا بیش از ۱۰۰ جّن خانگی مشغول به کار هستند.این تعداد از جّن‌های خانگی در هیچ مکانی از دنیا یافت نمیشوند
اتاق عمومی هافلپاف هم در زیر زمین قلعه است که ورودی آن پشت چندین بشکه چوبی پنهان شده است.برای ورود به این تالار کافیست به چندین بشکه با ریتم خاصی‌ ضربه بزنید درست همانند ورودی کوچه دیاگون.
بزرگترین بخش قلعه طبقه همکف است.در این طبقه اولین بخشی که به آن دسترسی‌ درین باغ ورودی است.این باغ محوطی مستطیلی شکل است که به سمت غرب سخته شد و از آنجا میتواند به جنگل دریاچه یا کلبه شکاربان رفت.از سمت دیگر این باغ به تالار ورودی وصل میشود.تالار ورودی تالاری با سقف بسیار بلند است که دیوار‌های آن پر از مجسمهها و نقشی‌ است.در این تالار ۳ در و یک پلکان موجود است.پلکان ۲ سوی یکی‌ به زیر زمین و دیگری به طبقه اول وصل میشود.در بزرگی‌ از جنس بلوط به این تالار در به تالار اصلی‌ وصل می‌کند و ۲ در کوچک یکی‌ به تالار کوچک پذیرش و دیگری به انبار وصل میشود.
در مرکز قلعه باغ کوچک دیگری موجود است که محل اتصال بخش‌های مختلف قلعه است مس برج مرکزی.این باغ به باغ تغییر شکل نیز معروف است به این دلیل که بزرگترین کلاس قلعه یعنی‌ کلاس پیشگویی در کنار آن است.
از سمت دیگر قلعه به پول چوبی بزرگی‌ نصب میشود که از داره می‌گذرد و به بخش دیگر از جنگل وصل میشود.
همچنین باید گفت که بسیاری از تالار‌های دیگر مثل تالار مدال ها،دفتر سرایدار،گلخونه ها،کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه،تالار نقاشی‌ها و ... نیز در این طبقه هستند.
طبقات بعدی مثل هر قلعه بزرگی‌ در دنیا پر از اتاق‌ها و تالار هست.می‌توان گفت که دستشویی میرتل گرین در طبقه اول است.کتاب خانه در طبقه چهارم،درمانگاه در طبقه سوم،همام ارشد‌ها در طبقه پنجم،دفتر استاد دفاع در برابر جادوی سیاه در طبقه دوم،اتاق ضروریت در طبقه هفتم و دفتر پروفسور سلگ هورن در طبقه ششم است.
همچنین هگورتز تعداد زیادی برج دارد که تعدادی از آنها به این نم‌ها میباشند.برج گریفیندر که محل استراحت جادو آموزان گریفیندر است.برج ریونکلا که محل استراحت جادو آموزان ریونکلا است.برج مدیریت که مدیر مدرسه در آنجا می‌باشد.برج تاریک که به نوعی زندان است.برج ستاره شناسی‌ که کلاس ستاره شناسی‌ در آن برگزار میشود.برج ناقص و برج ساعت هم در بخش غربی قلعه واقع شدن و همچنین برج غربی که که جغد دانی هگورتز محسوب میشود.
در اطراف هاگورتز نیز مکان‌های قابل توجهی‌ موجود است.به عنوان مثل زمین کیدویچ که محل برگزاری مسابقات کیدویچ می‌باشد.جنگل تاریک که بخش غربی و شمالی هگورتز را در بر می‌گیرد.دریاچه که تقریبا می‌شه گفت در جنوب هاگورتز است.گلخنها که در زمینهای شرق قلعه واقع هستند و مکان‌های دیگر که مثل زمین تمرین و جاده ورودی.
هاگزمید
روستای هاگزمید تنها روستای تمام جادویی در سرتاسر بریتانیا می‌باشد.این روستا در حدود سال ۱۰۰۰ توسط هنگیست نجار ساخت شد
هنگیست نجار در سال ۹۸۲ میلادی به دنیا آمد و جز اولین افرادی بود که به هاگوارتز پا گذاشت.اون در گروه هافلپاف قرار گرفت.اولین ساختمانی که هنگیست در هاگزمید ساخت ساختمان رستوران ۳ دست جارو بود که در آنجا زندگی‌ میکرد.از جزئیات مرگ و زندگی‌ هنگیست همین مشخص است.حتی تاریخ نگاران دنیا جادوگری بر سر اینکه هنگیست همچنان زنده است یا نه به اتفاق نظر نرسیده اند.اما چیزی که مشخص است اینکه هنگیست الان فقط بر روی تابلوی هاگزمید،کارت قورباغه شکلاتی و یه تابلو در طبقه چهارم هاگوارتز است
بعد از سال ۱۷۱۴ میلادی جادوآموزان ساله سوم به بالا در هاگوارتز حق دارند در تاریخ‌های مشخصی‌ از تعطیلات به دهکده زیبای جادوگری بروند و برای چند ساعت از محوطه بیرون قلعه لذت ببرند
در سال ۱۶۱۲ یکی‌ از ساختمان‌های این روستا مقر مخفی‌ اجنه شورشی شد که هنوز هم مردم ترس نزدیک شدن به آن ساختمان را دارند
تعداد کمی‌ ساختمان در این روستا وجود دارد و در واقع خانواده‌های زیادی در این مکان زندگی‌ نمیکنند.ما در این مطلب به بررسی‌ تعدادی از آنها می‌پردازیم
اولین مغازه، مغازه درویش و بنگز می‌باشد.این مغازه محل خرید و فروش و تعمیر وسایل جادویی می‌باشد
ساختمان بعدی پوشاک جادوگری گلدرگز می‌باشد.همینطور که از اسمش پیداست محل خرید لباس می‌باشد
ساختمان بزرگی‌ دیگر در این روستا موجود است که متعلق به پستخانه هاگزمید میشود
در محوطه خارجی‌ شهر ایستگاه قطار هاگزمید می‌باشد
مغازهای که همیشه مورد توجه جادو آموزان هاگوارتز بود مغازه دوک‌های عسلی است.این مکان محل فروش انواع تنقلات جادویی است
کافه کوچک در یکی‌ از مسیر‌های انحرافی وجود در که جای خوب و دنجی است برای خلوت کرد با عشقتان.این محل کافه مادام پودیفوت است
مغازه پر فروشی چرینشافت نیز جز مغازه‌های قدیمی‌ این روستا به حساب می‌‌آید
ساختمانی که زمانی‌ توسط اجنه تسخیر شده بود کمی‌ از روستا دور تر و بر روی تپه‌ای مشرف به اطراف بنا شده است.این ساختمان سال هاست مورد توجه بازدیدکنندگان بوده است و جایی نیست جز کلبه جیغ کش.همونجور که دامبلدور زمانی‌ برای هری فاش کرد این محل هرگز جولانگاه ارواح خبیث نبوده است
ساختمان محبوب دیگر رستوران ۳ دست جارو است.این ساختمان اولین ساختمان بنا شده در این روستا می‌باشد و ورودی این روستا نیز محسوب میشود.این رستوران توسط مادام رزمرتا اداره میشود
مغازه شوخی‌‌های زونکو نیز در این روستا واقع است.این مغازه هم برای بسیاری از جادو آموزان محبوب است
آخرین ساختمانی که می‌توان از آن نام برد نیز مسافرخانه هاگزهد است.این مسافرخانه نسبت به رستوران ۳ دست جارو کوچکتر و کثیفتر است.اما بیشتر مورد توجه جادوگر عجیب قرار می‌گیرد.این مسافرخانه توسط ابرفورت دامبلدور اداره میشود
نقشه هاگزمید
وزارت سحر و جادو
وزارت خونه جادوگری محل ارتباط و قدرت جادوگران با دیگر کشور‌های دنیا و همینطور ارتباط با دنیای مشنگ‌ها است.وزارت خانه جادوگری هم همانند هاگوارتز به ۷ طبقه و یک دخمه تقسیم میشود.در هر طبقه دفاتر و ادارات خاصی‌ موجود است.
در طبقه همکف ما به محض ورود با اتریوم روبرو می‌شویم.تالار بسیار بزرگی‌ که پر از عطسه دن‌های جادوی می‌باشد در میانه آن مجسم بزرگی‌ به نام برادران جادوی دیده میشود.این مجسم شامل یک جادوگر یک ساحره یک جّن خانگی یک اجنه و یک سنتأر می‌باشد که در میان حوض بزرگی‌ ایستاده اند.پشت این مجسم زیبا در بانها ایستاده اند که پشته آنها آسانسور‌های ورودی به طبقات دیگر است.
طبق داستان وزارت خانه در زیر زمین بنا شده است پس طبقات به صورت برعکس نوشته شده اسد، از این رو باید گفت اولین طبقه‌ای که آسانسور به آن می‌رسد طبقه ۷ است.
طبقه هفتم شامل ادارات ورزشی می‌باشد.در طبقه دیوار‌ها پر از پوستر‌های ورزشی است و ‌ستاد مرکزی لیگ کیدویچ بریتانیا و ایرلند،دفتر مرکزی انجمن تیله سنگی‌ و دفتر ثبت اخترات مسخره در این طبقه می‌باشد.
طبقه ششم مرکز حمل و نقل جادوی است.در این طبقه دفاتر اداره شبکه پرواز،اداره نظارت بر جارو،اداره رمزتاز‌ها و مرکز امتحان غیب و ظاهر شدن می‌باشد
طبقه پنجم مرکز همکاری‌های بین‌ مللیه جادوی می‌باشد.در این طبقه نیز ما میتونیم هیئت بین‌ مللی استاندارد‌های بازرگانی،اداره قوانین جادوی بین‌ ملل و کنفدراسیون بین‌ مللی جادوگران بریتانیا را شاهد باشیم
طبقه چهارم اداره سامان دهی‌ و نظارت بر موجودات جادوی می‌باشد.در این طبقه هم ما شاهد ادارات جانوران،آدمیزادگان و ارواح،اداره ارتباط با اجنه و اداره مشاورین دفع آفت هستیم.وظیفه گروه دفع آفت نظارت بر دشمنان جادوگران و کشتن و نابودی آنهاست.
طبقه سوم سازمان حوادث و فجایع جادوی است.این سازمان تشکیل شده از ادارات کمیته حوادث جادوی برگشت پذیر،مرکز فراموش کاران و کمیته بهونه‌های مشنگ پسند است
طبقه دوم سازمان اجرای قوانین جادوی است.در این طبقه هم ادارات استفاده ناا مناسب از جادو،مرکز کارآگاهان و خدمات اداری دیوان عالی‌ جادوگری است
طبقه اول هم دفتر وزیر سحر و جادو و تیم‌ همراهی ایشان است
بخش پائینتر سازمان اسرار است که در حقیقت مرکز تحقیقات جادوی بر روی علم‌های ناا شناخته جادو می‌باشد.ما فقط با بازی از آنها آشنایی داریم مثل تالار پیشگویی،تالار مرگ،تالار ستاره شناسی‌ و ...
دیگر بخش‌های این سازمان همچنان مخفی‌ می‌باشد.
پایینترین بخش هم مربوط به دادگاه‌های جادوی می‌باشد.
نقشه وزارت سحر و جادو
نقشه اداره اسرار
کوچه دیاگون
کوچه دیاگون در لندن واقع شده است.این کوچه بزرگترین بازار جادویی در کل بریتانیا می‌باشد و مکانی برای خرید فروش احتیاجات جادویی می‌باشد.این مکان پر است از: رستوران ها،مغازه‌ها و دیگر ساختمان‌های مهم جادویی.ورودی این کوچه از کافه درزدار می‌باشد
مشخص نیست که این مکان در چه سالی‌ ساخته شده است اما در افسانه‌های محلی گفته میشود که قدیمی‌‌ترین ساختمان گرینگوتز می‌باشد.اما باید گفت که قدیمی‌‌ترین ساختمان ثبت شده در دیاگون چوب دستی‌ فروشی الیوندرز می‌باشد که متعلق به قرن ۴ قبل میلاد می‌باشد
برای ورود به این مکان باید در حیات پشتی‌ کافه درزدار به چند آجر خاص ضربه زد تا ورودی مشخص شود.البته کافه درزدار در قرن ۱۵ ساخته شده است.اما مشخص نیست که در گذشته از چه روشی‌ برای سفر به این کوچه استفاده میشده است.در ادامه به بررسی‌ تعدادی از ساختمان‌های این مکان می‌پردازیم کافه درزدار:
کافه درزدار یک مسافرخانه جادویی در لندن است که در قرن ۱۵ توسط "دیزی دادریج" تأسیس شده است.این کافه در خیابان چرینگ کراس ساخته شد و مکانی بود برای دور هم بودن جادوگران و ساحره ها.در ساله ۱۶۹۲ وزیر جادوگری وقت انگلستان بعد رونمأیی از مجسم بین‌ مللی رازداری این کافه را ورودی کوچه دیاگون اعلام کرد تا بتوان مغازه‌های جادوگری پشت این ساختمان را از دید مشنگ‌ها مخفی‌ کند
عطاری:
عطاری یه ساختمان کوچک در ورودی کوچه دیاگون است.این مغازه پر از مواد مورد نیاز برای معجون سازی می‌باشد.در این محل می‌توان همه چیز پیدا کرد از ریسهٔ قلب اژدها گرفته تا چشم سوسک یا پودر دندان مانتیکور
پاتیل فروشی:
این فروشگاه کوچک مکان فروش انواع پاتیل‌ها در سایز‌ها و شکل‌های مختلف از جنس‌های متفاوت می‌باشد
فروشگاه وسائل کیدویچ:
این مکان محل فروش تمامی‌ وسایل مربوط به بازی محبوب کوییدویچ می‌باشد.در این محل می‌توان انواع وسایل بازی‌ مثل دست جارو،توپ ها،چماق و حتی ردای تیم‌‌های مختلف جهان را نیز خریداری کرد
لوازم تحریر:
همونجور که از اسمش مشخص است در این می‌توان تمامی‌ وسایل لازم برای نوشتن را خریداری کرد
فلوریش و بلوتز:
کتاب فروشی معروف کوچه دیاگون که پر از کتاب‌های جادویی متفاوت در همه زمینه ها.معمولا دانش آموزان هاگوارتز تمامی‌ کتاب‌های درسی‌ خودشون را از همین فروشگاه تهیه میکنند
ردا فروشی خانم مالکین:
در فروشگاه خانم مالکین شما میتوانید بهترین ردا‌های جادوگری را خریداری کنید.در هیچ کجای بریتانیا کیفیت بهتر از فروشگاه مادام مالکین پیدا نخواهید کرد.تمامی‌ جادو آموزان هاگوارتز از این مکان برای خرید ردا‌های مدرسه خود استفاده میکنند
بانک جادوگری گرینگوتز:
زیبا‌ترین و بزرگترین ساختمان موجود در کوچه دیاگون بانک گرینگوتز است که به محض ورود به آن نمای سنگ مرمری آن چشم هر کسی‌ را خیره می‌کند.این بانک که توسط اجنه اداره میشود محل نگاه داری از گنجینه‌های ارزشمند جادوگران و ساحره‌ها از سراسر دنیا می‌باشد.این ساختمان محل ورود به مکانی بسیار بزرگ که شاید کیلومتر‌ها زیر لندن است می‌باشد که سر تا سر پر شده از پول و جواهرات و گاهی هم اسرار مخوف جادوگری.نکته جالب در تاریخ این بانک این است که این مکان توسط یک انسان ساخته نشده است.در واقع در سال ۱۴۷۴ این بانک توسط یک اجنه ثروتمند به اسم گرینگوت تأسیس شده است.در تمامی‌ تاریخ آن ۲ بار نفوذ به این بانک گزارش شده است.یک بار توسط هری پاتر در سال ۱۹۹۸ و یک بار دیگر حدود ۷ سال قبل از آن توسط دشمن او لرد ولدمورت
فروشگاه حیوانات جادوی:
در این فروشگاه جادوگران و ساحره‌ها میتوانند حیوانات جادوی و احتیاجات آنها را تامین کنند
گمبل و جپز:
فروشگاه محبوب فرد و جورج ویزلی که همیشه از اونجا وسایل شوخی‌ میخریدند.این فروشگاه پر از وسایل شوخی‌ و به اصطلاح اختراعات مسخره می‌باشد.سال‌های سال این مکان یکی‌ از پر بازدیدترین مکان‌های جادوی در تمام بریتانیا بود و فقط بعد از افتتاح مغازه جادویی ویزلی‌ها جایگاه خودش را از دست داد
مغازه ردا‌های دست دوم:
فکر نکنم نیاز به توضیح زیادی در مورد این مکان باشد.در اینجا می‌توان ردا‌های قدیمی‌ را خرید و فروش کرد
چوب دستی‌ فروشی الیوندر:
گفته میشود که قدیمی‌ترین ساختمان کوچه دیاگون یک ساختمان کوچک خاک گرفته با پنجره‌های بزرگ می‌باشد که متعلق به الیوندر چوب دستی‌ ساز افسانه‌ای انگلیسی‌ها است.اولین بار در سال ۳۸۲ قبل از میلاد مسیح بود که اجداد آقای الیوندر اقدام به فروش چوب هستی‌های ارزشمند خود کردند تا دیگر جادوگران و ساحره‌ها هم از این هنر ارزشمند آنها سود ببرند.بعد از گذشت حدود ۲۳۵۰ سال هنوز الیوندر بهترین چوب دستی‌ ها را می‌سازد و اکثریت مردم بریتانیا برای خرید عصای جادوی خود به اینجا سر میزنند
مرکز جغد فروشی ایلوپ:
این فروشگاه جادوی محل دوست دارن جغد می‌باشد.در اینجا میتوان انواع جغد و وسایل مورد نیاز آنها را تهیه کرد
بستنی فروشی فلورین و فرتسکیو:
یک بستنی فروشی بزرگ و محبوب در قلب کوچه دیاگون با صاحب خوش اخلاق و شوخ طبع که خوردن بستنی‌های ساخته اون بعد از یه خرید طولانی واقعا لذت بخشه
سمساری جادوی:
در این مغز کوچک در انتهای کوچه همه وسایل دست دوم جادویی را می‌توان پیدا کرد.گاهی یه کتاب خوب و گاهی یه وسیله به ظاهر به درد نخور اما ارزشمند.اینجور مغاز‌ه ها همیشه ارزش کمی‌ وقت صرف کردن را دارند مخصوصا اگر جادویی باشند
بورگین با برکز:
بزرگترین مغازه جادو‌های سیاه در کوچه ناکترن متعلق آقای بورگین است.فروشگاه آقای بورگین به نوعی یک سمساری جادویی است که در آن می‌توان انواع وسایل جادوی سیاه را پیدا کرد.سال هاست که این کوچه محل فروش انواع وسایل جادوی سیاه بود است و همیشه بهترین‌ها متعلق به آقای برگین می‌باشد.البته نه فقط وسایل جادوی سیاه بلکه می‌توان وسایل آنتیک فوق‌العاده‌ای نیز در اینجا پیدا کرد که خرید و فروش آن زیاد قانونی به حساب نمی‌‌آید.لرد ولدمورت خطرناکترین جادوگر سیاه تاریخ در سال ۱۹۲۵ در این فروشگاه به عنوان شاگرد کار میکرده است
نقشه کوچه دیاگون
رموز مجموعه هری پاتر
آواداکادورا: به معنای " بگذار تا در آرامش به خواب مرگ برسد" یا " بگذارتا در مرگ آرام بگیرد" بر گرفته از افسانه های یونان.
ولدمورت : یا به لفظ دیگرش، ولدمورتیست! به معنای گریخته از مرگ!
دامبلدور: به معنی ریش دراز یا زنبور پیر. ( هر دو معنا درست ذکر شده است) ویزلی به معنای راسو است و سپر مدافع هرمیون گرنجر سمور است. سمور همیشه در تعقیب راسو است. گیلدوری: ROY در پایان این اسم صفت شیفتگی را به آن اضافه می کند. به معنای خود شیفته
لوسیوس: شیطان ( برای توضیح بیشتر رجوع شود به نام کرنلیوس)
کرنلیوس فاج: لوسیوس کرنلیوس سولا، در لفظ لاتین، شیطان یا فرزند شیطان معنا شده است. فرزند به معنا پیرو و دنبال کننده است. معنای دیگر تلفظ لوسیفر!
فاج: نوعی شکلات خوشمزه
آیینه اویزارد: یا آیینه آرزوها : اگر حروفش از انتها خوانده شود عبارتی لاتین را می سازد به معنای " هر آنچه که ارزو کنی" پتونیا به معنای گل اطلسی و لی لی تلفظ دیگر گل سوسن! گل اطلسی اگر کنار گل سوسن رشد کند در مدت کوتاهی خشک خواهد شد. سوروس در لغت به معنای سخت و محکم و استوار است ( ترجمه دخترانه: سورین)
دراکو : تلفظ دیگر صورت فلکی اژدها
بلاتریکس : صورت فلکی شکارچی، در لغت به معنای زن جنگجو پتی گرو در لاتین به معنای زمزمه کننده است.
دروسلی : شهری است در انگلستان که خانم رولینگ از آن متنفر بوده است.
مینروا: نسخه رومی آتنا، الهه جنگ و پیروزی و خرد.
اسپروات: در لاتین به معنای صاحب باغ سرسبز
لیست شخصیت ها

دانش آموزان گروه گریفیندور

کوچکتر از هری پاتربزرگتر از هری پاترهمسن هری پاتر
یوآن آبرکرومبیپرسی ویزلیرونالد بیلیوس ویزلی
دنیس کریویالیور وودهرمیون گرنجر
جیمی پیکزفرد ویزلینویل لانگ باتم
ناتالی مک دونالدجرج ویزلیدین توماس
رومیلدا وینلی جردنپروتی پتیل
جینی ویزلیآلیشیا اسپینتسیموس فینیگان
کالین کریویآنجلینا جانسونلاوندر براون



دانش آموزان گروه راونکلاو

کوچکتر از هری پاتربزرگتر از هری پاترهمسن هری پاتر
ادی کارمایکلچو چانگتری بوت
لونا لاوگوداستوارت آکرلیمندی بروکل هارست
بریدلیراجر دیویسپنه‌لوپه کلیر واتر
اورلاماریه تا اجکومبآنتونی گلدشتاین
کویرکمارکوس بلچلیپادما پتیل
------مایکل کرنر



دانش آموزان گروه هافلپاف

کوچکتر از هری پاتربزرگتر از هری پاترهمسن هری پاتر
الینور برانستونسدریک دیگوریهانا آبوت
اون کالدول---سوزان بونز
لورا مدلی---جاستین فینچ فلچلی
کوین ویدبی---ارنی مک میلان



دانش آموزان گروه اسلیترین

کوچکتر از هری پاتربزرگتر از هری پاترهمسن هری پاتر
مالکوم بادوکمایلز بلچیدراکو مالفوی
گراهام پریچاردلوسیان بلوینست کراب
هارپرپرگرین دریکگریگوری گویل
---ترنس هیگزپانسی پارکینسون
---مارکوس فلینتمیلی‌سنت بالسترود
---آدریان پیوسیدافن گرینگرس
------تئودور نات



    سایر دانش آموزان

  • سالی آنی پارکز
  • هارولد دینگل
  • اما دابز
  • پاتریشیا استیپسون
  • استفان کرنفوت
  • ترایسی دویس
  • کوین انتویستل
  • واین هوپکینز
  • مگان جونز
  • سو لی
  • ایزابل مک‌دوگال
  • مالون
  • روپر
  • اسپینکز
  • میرتل گریان



سرگروه های هاگوارتز

نامتخصص در رشته...گروه
فیلیوس فلیت ویکوردهای جادوییراونکلاو
مینروا مک گوناگلتغییر شکلگریفیندور
سوروس اسنیپمعجون سازیاسلیترین
پومانا اسپراوتگیاه شناسیهافلپاف



اساتید های هاگوارتز

نامتخصص در رشته...
فیلیوس فلیت ویکوردهای جادویی
مینروا مک گوناگلتغییر شکل
سوروس اسنیپمعجون سازی
پومانا اسپراوتگیاه شناسی
پروفسور بینزتاریخچه جادو
فایرنزپیشگویی
روبیوس هاگریدمراقبت از موجودات جادویی
مادام هوچپرواز
پروفسور سینستراستاره‌شناسی
سیبل تریلانیپیشگویی
پروفسور وکتورریاضیات جادویی
هوریس اسلاگهورنمعجون سازی



    اشباح هاگوارتز

  • نیک بی سر
  • بارون خون آلود
  • راهب چاق
  • بانوی خاکستری
  • پروفسور بینز
  • میرتل گریان
  • سر پاتریک دلانی پودمور
  • بدعنق



    اعضای محفل ققنوس

  • آلبوس دامبلدور
  • سیریوس بلک
  • دیدالوس دیگل
  • الفیاس دج
  • آرابلا فیگ
  • ماندانگاس فلچر
  • روبیوس هاگرید
  • هستیا جونز
  • ریموس لوپین
  • مینروا مک‌ گونگال
  • الستور مودی
  • استرجس پادمور
  • کینگزلی شکلبولت
  • نیمفادورا تانکس
  • آرتور ویزلی
  • بیل ویزلی
  • چارلی ویزلی
  • مالی ویزلی
  • سوروس اسنیپ



توضیحات کلی ایلورمورنی
مدرسه ی جادوگری بزرگ آمریکای شمالی، در قرن هفدهم بر روی بلند ترین نقطه ی کوه "گری لاک" که با جادوهای پیشرفته ای (گاهی به شکل ابر و مه غلیظ) از دید بی جادو ها دور میماند تاسیس شد.
ایزولت و جیمز پسران بوت را پسرخوانده های خود کردند. ایزولت داستان های دست دومی را که ازگورملیث در مورد هاگوارتز شنیده بود برای آنها بازگو می کرد. هر دو پسر آرزوی بودن در هاگوارتز را داشتند و مدام می پرسیدند چرا نمی توانند به ایرلند برگردند؟ جایی که می توانستند منتظر نامه هایشان باشند. ایزولت که نمی خواست با داستان گورملیث پسران را بترساند در عوض به آنها قول داد هنگامی که به سن 11 سالگی رسیدند او هرطور که شده برای آنها چوبدستی پیدا کند (چوبدستی والدین آنها جوری شکسته بود که قابل تعمیر نبود) و آنها تحصیل در مدرسه جادوگری را یک همین کلبه شروع کنند.
این ایده تخیلات چاودیک و وبستر را به خود مشغول کرد. ایده پسرها در مورد اینکه یک مدرسه جادوگری چطور باید باشد بیشتر بر پایه هاگوارتز بود پس آنها اصرار داشتند که مدرسه باید چهار گروه داشته باشد. ایده نام گذاری گروه ها بر اساس اسم خودشان خیلی سریع رد شد چون وبستر گمان می کرد گروهی با اسم وبستربوت شانسی برای بردن چیزی ندارد و به همین دلیل هر یک نام موجود جادویی مورد علاقه اش را انتخاب کرد. چادویک، پسری باهوش اما اغلب دمدمی مزاج، "تاندربرد" را انتخاب کرد که هنگام پرواز می تواند موجب طوفان شود. برای وبستر جدی اما شدیدا وفادار وامپوس انتخاب شد که موجودی جادویی و پلنگ مانند است که سریع و قویست و کشتنش تقریبا غیر ممکن است. برای ایزولت البته مار شاخدار انتخاب شد که هنوز هم به او سر می زد و نسبت به او یک احساس عجیب خویشاوندی داشت.
هنگامی که از جیمز پرسیدند موجود جادویی اش چیست جیمز جوابی برای دادن نداشت. تنها فرد غیرجادویی خانواده نمی توانست با موجودات جادویی که بقیه به خوبی می شناختند ارتباط برقرار کند. بالاخره او پوکوودجی را انتخاب کرد به خاطر اینکه داستان هایی که همسرش از ویلیام بداخلاق تعریف می کرد همیشه او را به خنده می انداخت.
و اینگونه چهار گروه ایلورمورنی تاسیس شد و در حالی که موسسین گروه ها نمی دانستند بخشی از شخصیتشان وارد گروه هایی شد که آنها با بی خیالی نام گذاری کرده بودند.
وقتی وبستر یازده ساله شد، مدرسه کوچک خانواده بسیار پرآوازه شده بود. دو پسر جادویی دیگر نیز از قبیله ی وامپونوگ به همراه یک مادر و دو دختر از ناراگانست به آنها پیوسته بودند. همه علاقه مند به یادگیری تکنیک های استفاده از چوبدستی در ازای یاد دادن دانش خودشان در مورد جادو بودند. به همه ی آنها چوبدستی هایی که ایزولت و جیمز ساخته بودند داده شده بود. غریزه ای محافظه کارانه در ایزولت به او گفته بود که مغز های مارشاخدار را تنها برای دو پسرخوانده اش نگه دارد. او و جیمز یادگرفته بودند که از گستره ای از مغز های دیگر هم استفاده کنند از جمله: موی وامپوس، ریسه قلب اسنالیگستر و شاخ جکلوپ.
تا سال 1643، مدرسه خانگی رام نشدنی ترین رویاهای خانواده ی ایزولت هم بزرگتر شده بود. خانه سال به سال بیشتر و بیشتر گسترش میافت.دانش آموزان بیشتری سر می رسیدند و با وجود اینکه مدرسه هنوز کوچک بود اما تعداد بچه ها برای تحقق رویای وبستر (اجرای مسابقات بین گروهی) کافی بود. با این وجود چون شهرت مدرسه از قبایل محلی و اروپایی های ساکن حومه بیشتر نشده بود دانش آموز شبانه روزی نداشت. تنها کسانی که شب در ایلورمورنی می ماندند ایزولت، جیمز، چادویک، وبستر و دختران دوقلویی که ایزولت به تازگی به دنیا آورده بود بودند.به نام های مارتا (نام مادر مرحوم جیمز) و ریوناچ (نام مادر ایزولت).
شهرت ایلورمورنی در سال های بعد به تدریج بیشتر شد. خانه ی گرانیتی به یک قلعه گسترش یافت. اساتید بیشتری استخدام شدند تا پاسخگوی تقاضای بیشتر باشند. حالا بچه های جادوگران در تمامی نقاط آمریکای شمالی فرستاده می شدند تا در ایلورمورنی جادو بیاموزند و ایلورمورنی به یک مدرسه شبانه روزی تبدیل شد. تا قرن نوزدهم ایلورمورنی شهرت جهانی که امروز بدان افتخار می کند را به دست آورد.
تا سال ها، جیمز و ایزولت مدیران مشترک مدرسه ماندند و چنان در نزد نسل های زیادی از دانش آموزانی محبوب شدند که گویی عضوی از خانوادشان بودند.
چادویک تبدیل به جادوگری موفق و سفرکرده شد. او کتاب "وردهای چادویک" جلد های 1 تا 5 را نوشت که کتاب های استاندارد درسی در ایلورمورنی هستند، با شفادهنده ای مکزیکی به نام جوزفینا کالدرون ازدواج کرد و خانواده ی کالدرون – بوت تا به امروز یکی از برجسته ترین خانواده های جادوگری است.
قبل از تاسیس ماکوسا(کنگره جادویی ایالات متحده آمریکا)، در دنیای جدید قوانین جادویی به ندرت اجرا می شدند. وبستر بوت تبدیل به چیزی شد که امروزه به عنوان کارآگاه خصوصی شناخته می شود. در حین بازگرداندن یک جادوگر پلید به لندن، وبستر جادوگری جوان و اسکاتلندی را ملاقات کرد که در وزارت سحر و جادو کار می کرد و عاشق او شد. خانواده بوت به زادگاهشان برگشتند و نوادگان وبستر محصلان هاگوارتز شدند.
مارتا، قل بزرگتر دوقلو های ایزولت و جیمز، فشفشه بود. او با وجود عشقی که از طرف مادر پدر و نابرادری هایش دریافت می کرد، بزرگ شدن در ایلورمورنی در حالی که نمی توانست جادو کند برایش بسیار دردناک بود. او بالاخره با برادر بی جادوی یکی از دوستانش از قبیله پوکومتک ازدواج کرد و تا آخر عمر به عنوان یک فرد بی جادو زندگی کرد.
"رایوناک" ، کوچکترین دختر ایزولت و جیمز، تا سالیان سال، درس دفاع در برابر جادوی سیاه را در ایلورمورنی تدریس کرد. "رایوناک" هیچوقت ازدواج نکرد. شایعه ای در مورد "رایوناک" وجود داشت که هیچگاه توسط خانواده اش تائید نشد و آن ابن بود که: او بر خلاف خواهرش، مارتا، می تواند به زبان مارها صحبت کند و او مصمم بود که نسل اسلیترین را ادامه ندهد(شاخه آمریکایی خانواده از اینکه گورملیث آخرین گانت نبوده و آن نسل در انگلیس باقی مانده، بی خبر بودند).
ایزولت و جیمز هر دو بیشتر از 100 سال زندگی کردند. آنها شاهد این بودند که کلبه ایلورمورنی تبدیل به یک قلعه شد و هنگامی که مردند آگاه بودند که مدرسه شان بین تمامی خانواده های آمریکای شمالی چنان مشهور است که آنها مصرانه تقاضا دارند فرزندانشان در آنجا درس بخواند. آنها خدمه استخدام کرده بودند، خوابگاه ساخته بودند و مدرسه شان را از چشم افراد غیرجادویی توسط افسون های هوشمندانه پنهان کرده بودند. در کل دختر کوچکی که رویای رفتن به هاگوارتز را داشت به ساخته شدن معادل آمریکایی اش کمک کرده بود.

ایلورمورنی امروز

همان طور که از یک مدرسه که تقریبا توسط یک "بی جادو" تاسیس شده است انتظار می رود ایلورمورنی به دموکراتیک بودن و نخبه گرایی کمتر در بین مدارس جادوگری معروف است.
مجسمه های مرمری از ایزولت و جیمز در کنار درهای قلعه ی ایلورمورنی قرار گرفته اند. درها به سمت اتاقی دایره ای شکل با گنبدی شیشه ای باز می شود. ایوانی چوبی دورتادور اتاق را در طبقه بالا می پیماید. به جز چهار کنده کاری چوبی که نشان دهنده گروه هاست بقیه ی فضا خالی است : گروه "هورند سرپنت"، گروه "پنتر وامپوس"، گروه "تاندربرد" و گروه "پوکوودجی".
در حالی که بقیه مدرسه از روی ایوان دایره ای بالا را تماشا می کنند، دانش آموزان جدید وارد سالن ورودی می شوند و در کنار دیوار ها می ایستند و صبر می کنند تا نامشان به نوبت خوانده شود و بروند روی نماد گوردین نات که در مرکز کف سنگی اتاق قرار دارد بایستند. همه در سکوت منتظر می مانند تا کنده کاری افسون شده به شکل زیر واکنش دهد. اگر گروه هورند سرپنت دانش آموز را بخواهد کریستالی که به روی پیشانی اش قرار دارد برق می زند. اگر گروه وامپوس دانش آموز را بخواهد نماد غرش می کند. تاندربرد با بر هم زدن بال هایش دانش آموز را تائید می کند و پوکوودجی کمانش را بالا می برد.
در صورتی که بیشتر از یک گروه دانش آموز را تائید کند انتخاب اینکه دانش آموز به کدام یکی برود بر عهده ی خودش می افتد. خیلی کم، حدودا هر ده سال یکبار، دانش آموزی حق انتخاب بین چهارگروه را به دست می آورد. سرفینا پیک-کوئری، رئیس ماکوسا در سال 1920-1928، تنها جادوگری از نسل خودش بود که این حق انتخاب را به دست آورد و گروه هورند سرپنت را انتخاب کرد.
بعضا گفته شده است که گروه های ایلورمونی نمای کاملی از جادوگر را نشان می دهند. ذهن توسط هورند سرپنت نشان داده می شود؛ بدن، وامپوس؛ قلب پوکوودجی و روح تاندربرد. بقیه این براین عقیده اند که هورند سرپنت محققان را ترجیح می دهد، وامپوس جنگجویان، پاکواجی شفادهندگان و تاندربرد ماجراجویان را.
مراسم گروهبندی تنها تفاوت بزرگ بین ایلورمونی و هاگوارتز نیست( هر چند از خیلی از جنبه ها دو مدرسه شبیه هم هستند). وقتی که دانش آموزی گروهبندی شد به سوی سالنی بزرگ می رود که در آنجا چوبدستیش را انتخاب می کند(و یا توسط آن انتخاب می شود). تا لغو قانون راپاپورت در سال 1965، که رازداری شدیدی در مورد جادوگران را اجرا می کرد هیچ بچه ای اجازه حمل چوبدستی قبل از وارد شدن به ایلورمورنی را نداشت و حتی در دوران تعطیلات چوبدستی ها باید در مدرسه می مانند و هیچ جادوگری تا قبل از رسیدن به سن قانونی 17 سالگی اجازه حمل چوبدستی خارج از مدرسه را نداشت.
رداهای ایلورمونی آبی و قرمز قره قاتی(نوعی میوه) هستند. این دو رنگ به احترام ایزولت و جیمز گذاشته شده اند. آبی به این دلیل که رنگ مورد علاقه ایزولت بود و به خاطر اینکه ایزولت در بچگی دوست داشت در گروه ریونکلا باشد. قرمز قره قات به خاطر علاقه ی جیمز به پای قره قاط (نوعی دسر). تمامی ردا های دانش آموزان ایلورمورنی با یک گوردیان نات طلایی سر جایشان سفت شده اند: به یاد سنجاق سینه ای که ایزولت در خرابه های کلبه اصلی ایلورمورنی پیدا کرد.
تعدادی از پوکوودجی ها تا به امروز در مدرسه کار می کنند، همه آنها اصرار دارند که علاقه ای به کار کردن در مدرسه ندارند ولی به طرز رازآلودی سال به سال در مدرسه حاضر هستند. همچنین یک موجود بسیار بسیار پیر اینجا هست که به ندای "ویلیام" پاسخ می دهد. او به ایده اینکه همان ویلیامی که ایزولت و جیمز را نجات داده است می خندد و به اینکه در صورتی که ویلیام زنده می بود بیشتر از 300 سال می داشت اشاره میکند. ولی همچنان کسی نتوانسته است بفهمد پوکوودجی ها چند سال عمر می کنند. ویلیام نمی گذراد کسی جز خودش مجسمه مرمری ایزولت را در سردر ورودی مدرسه صیقل بزند و هر سال در سالگرد فوت ایزولت، ممکن است در حالی که گل های خفچه را سر قبر او می گذارد دیده شود و یادآوری این مسئله به او باعث بدخلقی شدیدش میشود.
ترجمه از : hogwartz.ir
متن کامل دستنوشته رولینگ در پاترمور

ایلورمورنی :: Ilvermorny

مدرسه ی جادوگری بزرگ آمریکای شمالی، در قرن هفدهم بر روی بلند ترین نقطه ی کوه "گری لاک" که با جادوهای پیشرفته ای (گاهی به شکل ابر و مه غلیظ) از دید بی جادو ها دور میماند تاسیس شد.

آغاز ایرلندی

"ایزولت سایر" در حدود سال 1603 متولد شد و اوایل دوره ی کودکی خود را در "دره ی کوملوکرا" واقع در شهرستان "کری" در ایرلند گذراند. پدر مادر او هر دو اصیلزاده بودند.پدر او "ویلیام سایر" یکی از نوادگان مستقیم جادوگر مشهور ایرلندی بود اسم "موریگان"، که جانورنمایی بود با ظاهر حیوانی کلاغ بود.
ویلیام نام مستعار دخترش را به خاطر علاقه ی او به هرچیزی از طبیعت در دوران جوانیش، "موریگان" گذاشت. اوایل دوران کودکی او در کنار والدینی که عاشقانه اورا دوست داشتند و برای خود و دام های همسایگان ماگلشان داروهای جادویی درست میکردند، با شادی سپری شد.
با این حال وقتی او 5 ساله بود، به خانه و خانوادشان حمله شد و پدر و مادرش هر دو کشته شدند. ایزولت توسط گورملیث گانت ،خواهرناتنی مادرش ، از آتش نجات پیدا کرد. او ایزولت را به دره ی مجاور آنجا یعنی دره ی "کومکالی" یا "هاگزگلن" برد و در آنجا بزرگش کرد.
وقتی ایزولت بزرگتر شد متوجه این قضیه شد که منجی او درواقع او را دزدیده و پدرش و مادرش را به قتل رسانده است. گورملیث به طرز متزلل و بیرحمانه ای یک اصیلزاده ی متعصب بود و عقیده داشت که کمک های پدر و مادر ایزولت به ماگل ها سبب میشود که ایزولت در مسیر نادرست ازدواج با یک ماگل زاده قرار بگیرد. اون فکر میکرد تنها با دزدیدن بچه است که میتواند او را دوباره به این راه درست بازگرداند که : به عنوان کسی از نسل "سالازار اسلیترین" او فقط باید با افراد اصلیزاده معاشرت کند.
گورملیث خود را به الگویی که فکر میکرد ایزولت نیاز دارد تبدیل کرد و او را مجبور میکرد که وقتی مشغول نفرین و جادو کردن ماگل ها و حیواناتی است که بیش از اندازه به کلبه آنها نزدیک شده اند تماشایش کند. همه متوجه شدند که باید از محل زندگی گورملیث دور بمانند، و از آن به بعد تنها ارتباطی که ایزولت توانست با ساکنان دره (که یک زمان دوستشان بود) داشته باشد، زمانی بود که پسران محل هنگامی که مشغول بازی در باغ بود به او سنگ پرتاب میکردند.
وقتی نامه ی هاگوارتز ایزولت رسید، گورملیث اجازه نداد او به هاگوارتز برود چراکه عقیده داشت او در خانه بیشتر از آن مدرسه ی خطرناکی یاد میگیرد که پر از گندزاده است و در آن کسی هم تفاوتی هم بین آنها و اصیل زادگان قائل نمیشود. با این حال گورملیث خودش به هاگوارتز رفته بود ومطالب زیادی درباره ی مدرسه به ایزولت گفت که البته هدفش بدنام کردن مدرسه برای او و تاسف درباره ی این موضوع بود که خواسته ی سالازار اسلیترین مبنی بر اصالت جادوگران محقق نشده است. ولی برای خواهرزاده ای که توسط خاله اش مورد بدرفتاری قرار گرفته و تنها مانده بود هاگوارتز حکم یک بهشت را داشت و او اکثر اوقات نوجوانیش را مشغول خیال پردازی درباره ی آن بود.
برای 12 سال گورملیث او را محکوم به انزوا و همکاری با خودش در اجرای جادوهای سیاه قدرتمند کرده بود. در انتها او مهارت و شجاعت خود را برای فرار جمع کرد و چوبدستی خاله ای را دزدید که هیچ وقت به او اجازه نداده بود چوب خودش را داشته باشد. تنها چیز دیگری که او با خود برداشت سنجاق سینه ی طلایی به شکل یک گره کور بود که متعلق به مادرش بود.سپس ایزولت از کشو گریخت.
هراسان از مجازات گورملیث و قدرت ردیابی شگفت انگیز او، ابتدا به انگلیس نقل مکان کرد ولی زیاد طول نمیکشید که گورملیث او را پیدا کند. او تصمیم گرفت جوری پنهان شود که مادرخوانده اش هرگز نتواند او را پیدا کند، ایزولت موهایش را کوتاه کرد و خود را به شکل پسربچه ماگلی به نام "الایس استوری" درآورد و در سال 1620 عازم دنیای جدید "می فلاور" شد.
ایزولت به همراه اولین مهاجران ماگل به آمریکا رسید (ماگل ها در آمریکا با نام بی جادو شناخته میشوند (نو-مج)). در بدو ورود او برای مدتی خود را در کوهستان های اطراف گم و گور کرد تا همراهانش در آن کشتی تصور کنند "الایس استوری" هم مثل خیلی های دیگر در سرمای سخت زمستان تلف شده است. او مهاجران هم میهن خود را ترک کرد تاحدودی به این خاطر که میترسید گورملیث او را حتی در یک قاره ی دیگر هم پیدا کند و همینطور به این خاطر که در سفرش به آنجا متوجه شده بود که بعید است یک جادوگر بتواند دوستانی زیادی در میان پیوریتن ها (گروهی از پروتستان‌های اصلاح شده انگلیسی در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی) پیدا کند.
او کاملا تنها در کشوری بیگانه بود و تا جایی که میدانست تنها جادوگر آنجا با او صدها بلکه هزاران مایل فاصله داشت. آموزش های مختصری که گورملیث به او داده بود شامل اطلاعاتی درباره ی بومیان آمریکا نمیشد. با این حال بعد از چند هفته تنهایی در کوهستان، او دو موجود جادویی را دید که تابحال از وجودشان بی خبر بود.
"هاید بیهایند" یک شبح شبزی ساکن جنگل است که از موجوداتی مثل انسان تغذیه میکند. همانطور که از اسمش پیداست این موجود میتواند خودش را تقریبا در پشت هر چیزی پنهان کند که این باعث میشود که هم از چشم شکارچیان و هم طعمه ها دور بماند. وجود این جاندار توسط بی جادو ها احساس شده ولی آنها قدرت مقابله با او را ندارند و فقط یک جادوگر شانس زنده ماندن در برابر هاید بیهایند را دارد.
"پوکوودجی" یک موجود بومی آمریکاست با صورت کوچک خاکستری رنگ و گوش های بزرگ که در اقوام دور با جن های اروپایی مشترک است. کاملا مستقل، حیله گر و نه چندان علاقه مند به انسان (چه جادویی و چه غیرجادویی) و با قابلیت اجرا جادوهای قدرتمند خاص خودش است. پوکوودجی با پیکان های سمی مرگبار حمله میکند و از کلاهبرداری کردن از انسان ها لذت میبرد.
این دو موجود در جنگل با هم رو برو شدند و "هاید بیهایند" که دارای قدرت و اندازه ی غیرطبیعی بود نه تنها موفق به گرفتن پوکوودجی جوان و بی تجربه شد بلکه داشت موفق میشد شکم او را از هم بدرد که ایزولت طلسمی به سمتش شلیک کرد و باعث شد فرار کند. غافل از اینکه پوکوودجی هم فوق العاده برای انسان خطرناک است، ایزولت او را برداشت و به پناهگاه موقتیش برد و از او مراقبت کرد تا دوباره سلامتیش را به دست آورد.
حالا پوکوودجی اعلام کرده است که به او خدمت میکند تا زمانی که دینش را به او ادا کند. او این را تحقیری بزرگ تلقی میکند که به جادوگری مدیون باشد که آنقدر احمق است که در یک کشور بیگانه پرسه میزند، جایی که هرلحظه ممکن است پوکوودجی ها و یا هایند بیهایند ها به او حمله کنند. و حالا روزهایش درحالی که به سختی روی پاهایش راه میرود پرشده از ناله های یک پوکوودجی.
به رغم ناسپاسی های پوکوودجی، به نظر ایزولت او سرگرم کننده است و از معاشرت با او خوشحال است. با گذشت زمان دوستی بین آنها پررنگ تر شد تا حدی که چنین رابطه ی دوستانه ی در تاریخ روابط بین این دو گونه بی مانند بوده است. وفادار به تابو های مردمانش، پوکوودجی نامش خودش را به ایزولت نگفت، بنابراین ایزولت نام او را به خاطر پدرش، "ویلیام" گذاشت.

مارشاخدار

ویلیام شروع به معرفی موجودات مختلفی که میشناخت به ایزولت کرد. آنها باهم به سفرهایی رفتند تا شکار کردن "هوداگ های کله غورباقه ای" را مورد پژوهش قرار بدهند،با یک "سنالیگستر اژدهایی" جنگیدند،و بازی کردن "گربه وامپوس" تازه به دنیا آمده را در سحرگاه تماشا کردند.
جذاب ترین آنها از نظر ایزولت، مار شاخدار بزرگ رودخانه بود، با جواهری که روی پیشانیش داشت و نزدیک نهر زندگی میکرد. حتی پوکوودجی راهنمای او هم از این جانور وحشت داشت ولی در کمال تعجب به نظر میرسید که مار شاخدار از ایزولت خوشش می آید و برای ویلیام نگران کننده تر این بود که ایزولت میگفت که متوجه حرف هایی که مار شاخدار میزند میشود.
ایزولت متوجه شد که نباید چیزی درباره ی رابطه ی خویشاوندی عجیبش با مار به ویلیام بگوید و نه حتی درباره ی اینکه به نظر برسد دارد با او صحبت میکند. او به تنهایی به سمت نهر میرفت و هیچ وقت به پوکوودجی نمیگفت که دارد کجا میرود. پیام مار هرگز تغییر نمیکرد: "تا وقتی که من عضوی از خانواده ی تو هستم، خانواده ات محکوم به فناست." ایزولت هیچ خانواده ای نداشت، مگر اینکه گورملیث در ایرلند را جزء خانواده اش حساب میکرد. او نمیتوانست کلمات مرموز مار شاخدار را درک کند یا حتی اینکه تصمیم بگیرد که آیا دارد این صدا را در سرش مجسم میکند به طوری که به نظر میرسد مار مشغول صحبت با اوست یا نه؟

وبستر و چادویک بوت

ایزولت در نهایت دوباره تحت شرایطی غم انگیز به همنوعان خود پیوست. یک روز که او و ویلیام در جنگل به دنبال غذا میگشتند که صدای فریاد وحشتناکی از دور باعث شد ویلیام فریاد بزند و به ایزولت بگوید همانجایی که هست بماند. در حالی که خودش در میان درختان پیکان های سمیش را آماده کرده بود.
طبیعتا ایزولت از دستور او پیروی نکرد و وقتی به قسمتی از جنگل که درختانش قطع شده بودند رسید، با صحنه ی وحشتناکی روبرو شد. دقیقا همان "هایند بیهاندی" که قبلا سعی کرده بود ویلیام را بکشد این بار در مواجهه با دو انسان بی گناه موفق تر بود که بی جان روی زمین افتاده بودند. بدتر از آن دو پسربچه به شدت زخمی شده و روی زمین افتاده بودند و آماده بودند تا نوبتشان برسد و شکم آنها هم مثل والدینشان از هم دریده شود.
ایزولت و پوکوودجی این بار با همکاری هم، کار او را ساختند و نابودش کردند. سرخوش از کار بعداز ظهرشان، ویلیام مشغول چیدن شاتوت شده بود و صدای ناله های کودکان افتاده بر روی زمین را نادیده میگرفت. هنگامی که ایزولت با عصبانیت به او دستور داد که کمک کند تا آن دو پسر بچه را به خانه ببرند، ویلیام اوقات تلخی کرد. او گفت که آنها همین الان هم مرده حساب میشوند و کمک به انسان ها برخلاف عقاید پوکوودجی هاست. ایزولت تاسف خورد چرا جان او را نجات داده است.
خشمگین از این قساوت پوکوودجی، ایزولت به او گفت که جان یکی از دو پسر را به عنوان ادای دینش به او نجات دهد. حال دو پسر به قدری بد بود که ایزولت نمیتوانست به همراه آنها آپارات کند، ولی اصرار داشت که آنها را تا خانه ببرد. پوکوودجی با اکراه قبول کرد که پسر بزرگتر را که نامش "چادویک" بود تا خانه ببرد و ایزولت "وبستر" جوان را به پناهگاه برد.
درآن هنگام ایزولت که عصبانی بود به ویلیام گفت که دیگر هیچ نیازی به او ندارد. پوکوودجی یک لحظه به او خیره شد و سپس ناپدید شد.

پسران بوت و جیمز استوارت

ایزولت تنها دوستش را به خاطر دو پسر بچه فدا کرد، با این وجود حتی احتمال داشت آن ها زنده نمانند. ولی خوشبختانه، زنده ماندند و در کمال تعجب و شدمانی، ایزولت متوجه شد که آن دو جادوگر هستند.
والدین جادوگر چادویک و وبستر آن ها را به دنبال یک ماجرایی شگفت انگیز به آمریکا آوردند. این ماجراجویی زمانی به یک فاجعه ختم شد که این خانواده راهشان را درمیان جنگل گم کردند و با هاید بیهایند رو به رو شدند. از آنجایی که آنها این موجود را نمیشناختند او را با یک لولوخورخوره ی باغی اشتباه گرفتند. آقای بوت ورد ریدیکیولس را روی آو به اجرا در آورد، که ایزولت و ویلیام شاهد نتیجه ی وحشتناکش بودند.
پسران در چند هفته ی اول به قدری مریض بودند که ایزولت جرئت نمیکرد تنهایشان بگذارد. مراقبت از آن ها به قدری زمان گیر بود که ایزولت مجالی نیافت تا جنازه ی والدینشان را به نحوی که شایسته اش بودند به خاک بسپارد. و در نهایت وقتی که چادویک و وبستر به قدری خوب یه نظر میرسیدند که چند ساعتی تنهایشان بگذارد، ایزولت با نیت ساخت قبری برای والدینشان به جنگل بازگشت تا پسر ها روزی برای ملاقات آن ها بیایند.
در کمال تعجب وقتی که به جنگل رسید با مرد جوانی به اسم جیمز استوارت رو به رو شد. او هم اهل پلیموت ستلمنت بود. جیمز با دلتنگی برای پیدا کردن خانواده ای که در سفرش به آمریکا با او دوست شده بودند راهی جنگل شده بود.
همین طور که ایزولت به تماشا نشسته بود، جیمز قبر هایی را که با دستانش کنده بود نشانه گذاری کرد. بعد دو چوبدستی شکسته ای که در کنار خانم و آقای بوت قرار داشت را برداشت. با اخم مغز درخشان قلب اژدهای چوب دستی که متعلق به آقای بوت بود را مورد آزمایش قرار داد و بعد با حرکتی موج مانند چوب دستی را تکان داد. مثل تمام وقت هایی که یک "بی جادو" آن را به دست میگیرید، چوبدستی شروع به یاغیگری و سرکشی کرد. جیمز در طول محوطه به عقب پرتاب شد، به یک درخت برخورد کرد و از هوش رفت.
او در پناهگاه کوچکی پر از پوست حیوانات از خواب بیدار شد، آن هم در حالی که ایزولت مشغول پرستاری از او بود. او نمیتوانست جادویش را در چنان فضای محدودی از او پنهان کند به خصوص زمانی که داشت برای بهبودی پسران بوت معجون درست میکرد و از چوبدستیش برای شکار استفاده میکرد. او در نظر داشت تا حافظه ی جیمز را بعد از برطرف شدن صدمات ناشی از ضربه به سرش پاک کند و او را به نزد مهاجران پلیموت بفرستد.
از طرفی، این فوق العاده بود که یک آدم بزرگسال دیگر کنارت باشد تا بتوانی با او صحبت کنی، به خصوص بزرگسالی که درحال حاضر به پسران بوت علاقمند است و بعد از بهبودشان آنها را سرگرم میکند. جیمز همچنین به او کمک کرد تا یک خانه سنگی در بالای کوه گری لاک بسازد، که به دلیل سنگ تراش بودنش در انگلستان یک طرح کاربردی فراهم کرد، که ایزولت در طول یک بعد از ظهر واقعیتی از آن ساخت. ایزولت خانه ی جدیدش را به یاد کلبه ای که در آن به دنیا آمده بود و گورملیث آن را نابود کرده بود، "ایلورمورنی" نامید.
هر روز ایزولت سوگند میخورد که جیمز را با ورد فراموشی جادو کند،و هر روز ترس جیمز از جادو کمی کمتر میشد، تا زمانی که بالاخره به نظر میرسید راحت ترین کار این باشد که عشقشان به یکدیگر را اعتراف کنند، ازدواج کنند و با هم کنار بیایند.

چهار گروه

ایزولت و جیمز پسران بوت را پسرخوانده های خود کردند. ایزولت داستان های دست دومی را که ازگورملیث در مورد هاگوارتز شنیده بود برای آنها بازگو می کرد. هر دو پسر آرزوی بودن در هاگوارتز را داشتند و مدام می پرسیدند چرا نمی توانند به ایرلند برگردند؟ جایی که می توانستند منتظر نامه هایشان باشند. ایزولت که نمی خواست با داستان گورملیث پسران را بترساند در عوض به آنها قول داد هنگامی که به سن 11 سالگی رسیدند او هرطور که شده برای آنها چوبدستی پیدا کند (چوبدستی والدین آنها جوری شکسته بود که قابل تعمیر نبود) و آنها تحصیل در مدرسه جادوگری را در همین کلبه شروع کنند.
این ایده تخیلات چاودیک و وبستر را به خود مشغول کرد. ایده پسرها در مورد اینکه یک مدرسه جادوگری چطور باید باشد بیشتر بر پایه هاگوارتز بود پس آنها اصرار داشتند که مدرسه باید چهار گروه داشته باشد. ایده نام گذاری گروه ها بر اساس اسم خودشان خیلی سریع رد شد چون وبستر گمان می کرد گروهی با اسم وبستربوت شانسی برای بردن چیزی ندارد و به همین دلیل هر یک نام موجود جادویی مورد علاقه اش را انتخاب کرد. چادویک، پسری باهوش اما اغلب دمدمی مزاج، "تاندربرد" را انتخاب کرد که هنگام پرواز می تواند موجب طوفان شود. برای وبستر جدی اما شدیدا وفادار وامپوس انتخاب شد که موجودی جادویی و پلنگ مانند است که سریع و قویست و کشتنش تقریبا غیر ممکن است. برای ایزولت البته مار شاخدار انتخاب شد که هنوز هم به او سر می زد و نسبت به او یک احساس عجیب خویشاوندی داشت.
هنگامی که از جیمز پرسیدند موجود جادویی اش چیست جیمز جوابی برای دادن نداشت. تنها فرد غیرجادویی خانواده نمی توانست با موجودات جادویی که بقیه به خوبی می شناختند ارتباط برقرار کند. بالاخره او پوکوودجی را انتخاب کرد به خاطر اینکه داستان هایی که همسرش از ویلیام بداخلاق تعریف می کرد همیشه او را به خنده می انداخت.
و اینگونه چهار گروه ایلورمورنی تاسیس شد و در حالی که موسسین گروه ها نمی دانستند بخشی از شخصیتشان وارد گروه هایی شد که آنها با بی خیالی نام گذاری کرده بودند.

رویا

تولد یازده سالگی چادویک بسیار نزدیک بود و ایزولت نمی دانست چگونه باید چوبدستی ای که قولش را به او داده بود را پیدا کند. تا جایی که او می دانست چوبدستی ای که از گورملیث دزدیده بود تنها چوبدستی در آمریکا بود. او جرعت این را نداشت که چوبدستی را از هم باز کند تا ببینید چگونه باید چوبدستی بسازد و با تحقیق او در مورد چوبدستی پدر و مادر پسرها او متوجه شد که ریسه قلب اژدها و موی اسب تک شاخی که در مغز آنها استفاده شده است خیلی وقت است که خشک شده و از بین رفته است.
شب قبل از تولد او، ایزولت رویایی دید که در آن به پای نهر رفت تا مار شاخدار را پیدا کند، ما بلند شد و به او تعظیم کرد در این حال او قسمت بلندی از شاخ او را برید. هنگامی که در تاریکی بیدار شد به پایین نهر رفت.
مار شاخدار در آنجا منتظر او بود. او سرش را دقیقا همانطور که در رویا بلند کرده بود، بلند کرد و ایزولت بخشی از شاخش را برداشت تشکر کرد و بعد به خانه بازگشت و جیمز را بیدار کرد، که استعدادش در شکل دادن به سنگ و چوب، کلبه را بسیار زیبا کرده بود.
هنگامی که چادویک روز بعد بیدار شد، چوبدستی که با مهارت زیاد از چوب فاخر آمریکایی کنده کاری شده بود و شاخ مار شاخدار را محصور کرده بود پیدا کرد. ایزولت و جیمز موفق به ساخت چوبدستی با قدرتی استثنایی شده بودند.

تاسیس مدرسه ایلورمورنی

وقتی وبستر یازده ساله شد، مدرسه کوچک خانواده بسیار پرآوازه شده بود. دو پسر جادویی دیگر نیز از قبیله ی وامپونوگ به همراه یک مادر و دو دختر از ناراگانست به آنها پیوسته بودند. همه علاقه مند به یادگیری تکنیک های استفاده از چوبدستی در ازای یاد دادن دانش خودشان در مورد جادو بودند. به همه ی آنها چوبدستی هایی که ایزولت و جیمز ساخته بودند داده شده بود. غریزه ای محافظه کارانه در ایزولت به او گفته بود که مغز های مارشاخدار را تنها برای دو پسرخوانده اش نگه دارد. او و جیمز یادگرفته بودند که از گستره ای از مغز های دیگر هم استفاده کنند از جمله: موی وامپوس، ریسه قلب اسنالیگستر و شاخ جکلوپ.
تا سال 1643، مدرسه خانگی رام نشدنی ترین رویاهای خانواده ی ایزولت هم بزرگتر شده بود. خانه سال به سال بیشتر و بیشتر گسترش میافت.دانش آموزان بیشتری سر می رسیدند و با وجود اینکه مدرسه هنوز کوچک بود اما تعداد بچه ها برای تحقق رویای وبستر (اجرای مسابقات بین گروهی) کافی بود. با این وجود چون شهرت مدرسه از قبایل محلی و اروپایی های ساکن حومه بیشتر نشده بود دانش آموز شبانه روزی نداشت. تنها کسانی که شب در ایلورمورنی می ماندند ایزولت، جیمز، چادویک، وبستر و دختران دوقلویی که ایزولت به تازگی به دنیا آورده بود بودند.به نام های مارتا (نام مادر مرحوم جیمز) و ریوناچ (نام مادر ایزولت).

انتقام گورملیث

خانواده ی خوشحال و پرمشغله هیچ ایده ای در مورد خطر مرگ آوری ک تهدیدشان می کرد نداشتند. اخبار تاسیس یک مدرسه جادویی در ماساچوست به کشور قدیمی(انگلیس) رسیده بود. شایعه به این صورت بود که لقب مدیر مدرسه، به یاد یک جادوگر معروف ایرلندی، "موریگان" است. با این حال تنها پس از اینکه مشخص شد اسم مدرسه "ایلورمورنی" است گورملیث توانست باور کند که ایزولت بدون تحصیلات توانسته است تمام راه تا به آمریکا را سفر کند و ازدواج کند )آن هم نه با یک ماگل زاده، بلکه با یک ماگل) و به هرکس که ذره ای جادو دارد آموزش دهد.
گورملیث چوبدستی جدیدی از الیوندر منفور خریده بود تا جایگزینی برای چوبستی ارزشمند خانوادگیش که قبل از اینکه ایزولت آن را بدزد نسل به نسل گشته بود باشد. او تصمیم گرفت کاری کند که خواهرزاده اش تا زمانی که دیگر دیر شده باشد متوجه آمدنش نشود، او خود را به شکل یک مرد در آورد تا بتواند سوار کشتی "بوناونچر" به مقصد آمریکا شود و با این کار ناآگاهانه از ایزولت تقلید کرد. او شرورانه از اسم "ویلیام سایر" که اسم پدر مقتول ایزولت بود به عنوان اسم مستعار خود استفاده کرد. گورملیث در ویرجینیا پیاده شد و مخفیانه راه ماساچوست و کوه گری لاک را در پیش گرفت و دریک شب زمستانی به کوه رسید. او تصمیم داشت دومین ایلورمورنی را هم نابود کند و والدینی را که هدف او برای داشتن یک خانواده اصیل زاده و بزرگ را به دور انداخته بودند به قتل برساند، نوه های خواهرش که آخرین کسانی بودند که خون مقدس اجدادش در رگ هایشان بود را بدزدد و با آنها به هاگز گلن برگردد.
در اولین نگاهی که به ساختمان بزرگ گرانیتی ای که در تاریکی قله ی کوه سر برافراشته بود انداخت نفرین قوی ای شامل اسم های ایزولت و جیمز به سوی خانه ی آنها فرستاد و آن ها به خواب افسون شده ای فرو رفتند.
بعد کلمه ای تک بخشی به زبان مارها بر زبان آورد. چوبدستی ای که سال ها وفادارانه به ایزولت خدمت کرده بود در کنار پاتختی او در حالی ک او خواب بود به لرزه در آمد و قدرتش را از دست داد. در تمام سال هایی که ایزولت با آن زندگی کرده بود نمی دانست که این چوبدستی سالازار اسلیترین، یکی از چهار بنیانگذار هاگوارتز است که در دستانش است و یا اینکه این چوبدستی شامل بخشی از شاخ ماری جادویی به نام باسیلیسک است. چوبدستی توسط اربابش آموزش داده شده بود تا در صورتی که به آن دستور داده شد، "بخوابد" و این راز نسل به نسل در بین نوادگان اسلیترین منتقل شده شده بود.
چیزی که گورملیث نمی دانست این بود که دو نفر در آن خانه بودند که او آنها را به خواب نبرده بود به خاطر اینکه او هیچ وقت چیزی در مورد چادویک 16 ساله و وبستر 14 ساله نشنیده بود. چیز دیگری که او نمی دانست مغز چوبدستی آنها بود: شاخ مار رودخانه! نه تنها این چوبدستی ها هنگامی که گورملیث آن کلمه را به زبان مارها استفاده کرد از کار نیافتادند بلکه مغز جادوییشان با شنیدن این زبان باستانی به لرزش افتاد و با حس کردن خطری که ارباب هایشان را تهدید می کرد، نت موسیقایی بمی را پخش کردند دقیقا همان طوری که مارهای شاخدار هنگام خطر به صدا در میایند.
هر دو پسر بوت از خواب بیدار شدند و از تختشان بیرون پریدند. چادویک بی اختیار از پنجره به بیرون نگاه کرد. در بین درخت ها شبح گورملیث گانت که به سمت خانه می خزید مشخص بود.
مانند همه بچه ها، چادویک بیشتر از آنچه که پدر و مادرش فکر می کردند از حرف های آنها شنیده و فهمیده بود. آنها ممکن است تصور کرده باشند که او را از هر گونه اطلاعات درباره ی گورملیث گانت قاتل در امان نگه داشته اند اما اشتباه می کردند. به عنوان پسربچه، چادویک حرف های ایزولت در مورد اینکه چرا ایرلند را ترک کرده شنیده بود و شبح جادوگر پیری که در جنگل به قصد نابود کردن ایلورمورنی، به سوی آن می خزد تهدیدی برای رویاهایش بود و حالا او به واقعیت پیوستن کابوس هایش را می دید.
در حالی که به وبستر گفت پدر و مادرشان را خبر کند، چادویک از پله ها پایین دوید و تنها کاری به نظرش معقول می رسید را انجام داد، دویدن به بیرون از خانه برای رویارویی با گورملیث و جلوگیری از ورود او به جایی که خانواده اش در آن خواب بودند. گورملیث که انتظار یک جادوگر نوجوان را نداشت ، اول او را دست کم گرفت. چادویک ماهرانه با نفرین او مقابله و شروع به مبارزه تن به تن کرد. در عرض چند دقیقه، گورملیث با وجود اینکه از چادویک قوی تر بود، مجبور به اعتراف این موضوع شد که این جادوگر جوان خوب آموزش دیده است. حتی هنگامی که به سمت سر پسر جوان نفرین می فرستاد و در تلاش برای نابود کردن پسرک بود، از خود در مورد اصل و نسب پسرک سوال می پرسید زیرا هیچ علاقه ای به کشتن یک اصیل زاده نداشت.
در همین حین وبستر در تلاش برای بیدار کردن پدر و مادرش بود ولی افسون چنان خوب عمل کرده بود که حتی فریاد های گورملیث و نفرین هایی که به خانه برخورد می کرد آنها را بیدار نکرد. به همین دلیل وبستر به پائین رفت تا در دوئلی که بیرون از خانه در جریان بود بپیوندد.
دو به یک بودن کار گورملیث را دشوار کرد. در عین حال مغز های دوقلو چوبدستی های پسران بوت قدرت آنها را در برابر دشمن مشترک ده برابر می کرد. با این حال جادوی گورملیث آنقدر قوی و تاریک بود که با جادوی آنها برابری کند. حال دوئل به نقطه ی شگفت انگیزی رسیده بود. گورملیث خنده کنان قول می دهد اگر بتوانند اصیل زادگی خود را ثابت کنند به آنها رحم می کند و چادویک و وبستر مصمم برای اینکه جلو او را برای رسیدن به خانوادشان بگیرند. برادران مجبور به عقب نشینی به ایلورمورنی شدند: دیوار ها ترک برداشت و پنچره ها فروریخته بود ولی همچنان ایزولت و جیمز در خواب بودند تا اینکه دختران نوزاد که در طبقه بالا خوابینده بودند از ترس بیدار شدند و جیغ زدند.
این چیزی بود که که در افسون اجرا شده به روی ایزولت و جیمز رخنه کرد. خشم و موسیقی نمی توانست آن ها را بیدار کند اما صدای گریه دختران ترسیده شان نفرینی که گورملیث روی آنها گذاشته بود را شکست. نفرین گورملیث قدرت عشق را در نظر نگرفته بود. ایزولت فریاد زنان به جیمز گفت که به سوی دخترانشان برود. او به سمت پسرخوانده هایشان دوید در حالی که چوبدستی اسلیترین در دستانش بود.
تنها وقتی که چوبدستی را برای حمله به خاله منفورش بالا برد فهمید که کمکی که چوبدستیش می تواند بکند فرقی با کمکی که یک تکه چوب معمولی که از روی زمین برداشته است ندارد.گورملیث مغرورانه ایزولت، چادویک و وبستر را تا جایی به عقب راند که صدای گریه نوه های خواهرش را می شنید. بالاخره او توانست در اتاق خواب آنها را بشکند جایی که جیمز جلو تخت خواب آنها آماده مرگ بود. مطمئن از اینکه همه چیز تمام شده است ایزولت فریادی زد، بدون اینکه بداند چه گفته است، نام پدر به قتل رسیده اش را.
صدای تلق تلق بلندی به گوش رسید و چیزی جلوی نور ماهی که به اتاق می رسید را گرفت هنگامی که ویلیام پوکوودجی جلوی طاقچه ی پنجره ظاهر شد. قبل از اینکه گورملیث بفهمد چه شده است نوک تیری سمی قلب او را سوراخ کرده بود. او فریادی غیرزمینی سر داد که تا مایل ها آنطرف تر هم شنیده شد. جادوگر پیر به هر نوع جادوی سیاهی چنگ انداخته بود تا بتوند خودش را شکست ناپذیر کند و این نفرین ها در تماس با سم پوکوودجی واکنش نشان دادند و باعث شدند او مثل یک تکه ذغال سفت و شکننده شودو سپس به هزاران قسمت خرد شود. چوبدستی الیوندر به زمین افتاد و منفجر شد. تنها چیزی که از گورملیث مانده بود توده از خاکستر دودی، چوبی شکسته و یک ریسه قلب اژدهای سوخته بود.
ویلیام جان خانواده رو نجات داده بود. در جواب قدرشناسی آنها او فقط فریاد زد که میداند ایزولت در ده سال اخیر حتی به خودش زحمت نداده است نام او را صدا بزند و خیلی ناراحت شده است که تنها هنگام خطر حتی مرگ است که ایزولت صدایش می زند. ایزولت بانزاکت تر از آن بود که به او بگوید درواقع یک ویلیام دیگر را صدا زده است. جیمز بسیار خوشحال بود از اینکه پوکوودجی ای را می بینید که این همه در موردش شنیده است و یادش نبود که پوکوودجی ها تقریبا از همه انسان ها بدشان می آید و به همین دلیل او دست ویلیام بهت زده را گرفت و به شدت با اون دست داد و گفت چقدر خوشحال است از اینکه یکی از گروه های ایلورمورنی اسمش را از او گرفته است.
عموم باور دارند این تملق باعث نرم شدن خوی ویلیام شد زیرا او روز بعد خانواده پوکوودجیش را به خانه کناری منتقل کرد و مانند همیشه در حالی که غر می زد به آنها کمک کرد تا خرابی هایی که گورملیث به بار آورده بود را درست کنند. بعد از آن او اعلام کرد که جادوگران کندذهن تر از آنند که از خودشان دفاع کنند و با آنها مذاکره کرد که در ازای مقدار زیادی طلا به عنوان نگهبان و تعمیر کننده شخصی مدرسه کار کند.

میراث اسلیترین

چوبدستی اسلیترین بعد از دستور گورملیث به زبان مارها بدون استفاده ماند. ایزولت می توانست به زبان مارها حرف بزند اما در هر صورت دیگر نمی خواست به چوبدستی ای دست بزند که آخرین یادگار از دوران کودکی ناخوشایندش بود. او و جیمز چوبدستی را دفن کردند.
در کمتر از یک سال گونه ای ناشناخته از درخت چوبمار در آن نقطه ای که چوبدستی را در آنجا دفن کرده بودند رشد کرد و درخت در برابر تمامی تلاش هایشان برای هرس و یا کشتنش مقاومت می کرد ولی بعد از چند سال کشف شد که برگ های ان خاصیت دارویی قوی دارد. به نظر می رسید این درخت نشان دهنده ی این واقعیت بود که چوبدستی اسلیترین همانند نوادگان پراکنده اش شامل 2 بخش نجیب و نانجیب است و به نظر می رسد که بهترین نوادگانش به آمریکا مهاجرت کرده باشند.

رشد مدرسه

شهرت ایلورمورنی در سال های بعد به تدریج بیشتر شد. خانه ی گرانیتی به یک قلعه گسترش یافت. اساتید بیشتری استخدام شدند تا پاسخگوی تقاضای بیشتر باشند. حالا بچه های جادوگران در تمامی نقاط آمریکای شمالی فرستاده می شدند تا در ایلورمورنی جادو بیاموزند و ایلورمورنی به یک مدرسه شبانه روزی تبدیل شد. تا قرن نوزدهم ایلورمورنی شهرت جهانی که امروز بدان افتخار می کند را به دست آورد.
تا سال ها، جیمز و ایزولت مدیران مشترک مدرسه ماندند و چنان در نزد نسل های زیادی از دانش آموزانی محبوب شدند که گویی عضوی از خانوادشان بودند.
چادویک تبدیل به جادوگری موفق و سفرکرده شد. او کتاب "وردهای چادویک" جلد های 1 تا 5 را نوشت که کتاب های استاندارد درسی در ایلورمورنی هستند، با شفادهنده ای مکزیکی به نام جوزفینا کالدرون ازدواج کرد و خانواده ی کالدرون – بوت تا به امروز یکی از برجسته ترین خانواده های جادوگری است.
قبل از تاسیس ماکوسا(کنگره جادویی ایالات متحده آمریکا)، در دنیای جدید قوانین جادویی به ندرت اجرا می شدند. وبستر بوت تبدیل به چیزی شد که امروزه به عنوان کارآگاه خصوصی شناخته می شود. در حین بازگرداندن یک جادوگر پلید به لندن، وبستر جادوگری جوان و اسکاتلندی را ملاقات کرد که در وزارت سحر و جادو کار می کرد و عاشق او شد. خانواده بوت به زادگاهشان برگشتند و نوادگان وبستر محصلان هاگوارتز شدند.
مارتا، قل بزرگتر دوقلو های ایزولت و جیمز، فشفشه بود. او با وجود عشقی که از طرف مادر پدر و نابرادری هایش دریافت می کرد، بزرگ شدن در ایلورمورنی در حالی که نمی توانست جادو کند برایش بسیار دردناک بود. او بالاخره با برادر بی جادوی یکی از دوستانش از قبیله پوکومتک ازدواج کرد و تا آخر عمر به عنوان یک فرد بی جادو زندگی کرد.
"رایوناک" ، کوچکترین دختر ایزولت و جیمز، تا سالیان سال، درس دفاع در برابر جادوی سیاه را در ایلورمورنی تدریس کرد. "رایوناک" هیچوقت ازدواج نکرد. شایعه ای در مورد "رایوناک" وجود داشت که هیچگاه توسط خانواده اش تائید نشد و آن ابن بود که: او بر خلاف خواهرش، مارتا، می تواند به زبان مارها صحبت کند و او مصمم بود که نسل اسلیترین را ادامه ندهد(شاخه آمریکایی خانواده از اینکه گورملیث آخرین گانت نبوده و آن نسل در انگلیس باقی مانده، بی خبر بودند).
ایزولت و جیمز هر دو بیشتر از 100 سال زندگی کردند. آنها شاهد این بودند که کلبه ایلورمورنی تبدیل به یک قلعه شد و هنگامی که مردند آگاه بودند که مدرسه شان بین تمامی خانواده های آمریکای شمالی چنان مشهور است که آنها مصرانه تقاضا دارند فرزندانشان در آنجا درس بخواند. آنها خدمه استخدام کرده بودند، خوابگاه ساخته بودند و مدرسه شان را از چشم افراد غیرجادویی توسط افسون های هوشمندانه پنهان کرده بودند. در کل دختر کوچکی که رویای رفتن به هاگوارتز را داشت به ساخته شدن معادل آمریکایی اش کمک کرده بود.

ایلورمورنی امروز

همان طور که از یک مدرسه که تقریبا توسط یک "بی جادو" تاسیس شده است انتظار می رود ایلورمورنی به دموکراتیک بودن و نخبه گرایی کمتر در بین مدارس جادوگری معروف است.
مجسمه های مرمری از ایزولت و جیمز در کنار درهای قلعه ی ایلورمورنی قرار گرفته اند. درها به سمت اتاقی دایره ای شکل با گنبدی شیشه ای باز می شود. ایوانی چوبی دورتادور اتاق را در طبقه بالا می پیماید. به جز چهار کنده کاری چوبی که نشان دهنده گروه هاست بقیه ی فضا خالی است : گروه "هورند سرپنت"، گروه "پنتر وامپوس"، گروه "تاندربرد" و گروه "پوکوودجی".
در حالی که بقیه مدرسه از روی ایوان دایره ای بالا را تماشا می کنند، دانش آموزان جدید وارد سالن ورودی می شوند و در کنار دیوار ها می ایستند و صبر می کنند تا نامشان به نوبت خوانده شود و بروند روی نماد گوردین نات که در مرکز کف سنگی اتاق قرار دارد بایستند. همه در سکوت منتظر می مانند تا کنده کاری افسون شده به شکل زیر واکنش دهد. اگر گروه هورند سرپنت دانش آموز را بخواهد کریستالی که به روی پیشانی اش قرار دارد برق می زند. اگر گروه وامپوس دانش آموز را بخواهد نماد غرش می کند. تاندربرد با بر هم زدن بال هایش دانش آموز را تائید می کند و پوکوودجی کمانش را بالا می برد.
در صورتی که بیشتر از یک گروه دانش آموز را تائید کند انتخاب اینکه دانش آموز به کدام یکی برود بر عهده ی خودش می افتد. خیلی کم، حدودا هر ده سال یکبار، دانش آموزی حق انتخاب بین چهارگروه را به دست می آورد. سرفینا پیک-کوئری، رئیس ماکوسا در سال 1920-1928، تنها جادوگری از نسل خودش بود که این حق انتخاب را به دست آورد و گروه هورند سرپنت را انتخاب کرد.
بعضا گفته شده است که گروه های ایلورمونی نمای کاملی از جادوگر را نشان می دهند. ذهن توسط هورند سرپنت نشان داده می شود؛ بدن، وامپوس؛ قلب پوکوودجی و روح تاندربرد. بقیه این براین عقیده اند که هورند سرپنت محققان را ترجیح می دهد، وامپوس جنگجویان، پاکواجی شفادهندگان و تاندربرد ماجراجویان را.
مراسم گروهبندی تنها تفاوت بزرگ بین ایلورمونی و هاگوارتز نیست( هر چند از خیلی از جنبه ها دو مدرسه شبیه هم هستند). وقتی که دانش آموزی گروهبندی شد به سوی سالنی بزرگ می رود که در آنجا چوبدستیش را انتخاب می کند(و یا توسط آن انتخاب می شود). تا لغو قانون راپاپورت در سال 1965، که رازداری شدیدی در مورد جادوگران را اجرا می کرد هیچ بچه ای اجازه حمل چوبدستی قبل از وارد شدن به ایلورمورنی را نداشت و حتی در دوران تعطیلات چوبدستی ها باید در مدرسه می مانند و هیچ جادوگری تا قبل از رسیدن به سن قانونی 17 سالگی اجازه حمل چوبدستی خارج از مدرسه را نداشت.
رداهای ایلورمونی آبی و قرمز قره قاتی(نوعی میوه) هستند. این دو رنگ به احترام ایزولت و جیمز گذاشته شده اند. آبی به این دلیل که رنگ مورد علاقه ایزولت بود و به خاطر اینکه ایزولت در بچگی دوست داشت در گروه ریونکلا باشد. قرمز قره قات به خاطر علاقه ی جیمز به پای قره قاط (نوعی دسر). تمامی ردا های دانش آموزان ایلورمورنی با یک گوردیان نات طلایی سر جایشان سفت شده اند: به یاد سنجاق سینه ای که ایزولت در خرابه های کلبه اصلی ایلورمورنی پیدا کرد.
تعدادی از پوکوودجی ها تا به امروز در مدرسه کار می کنند، همه آنها اصرار دارند که علاقه ای به کار کردن در مدرسه ندارند ولی به طرز رازآلودی سال به سال در مدرسه حاضر هستند. همچنین یک موجود بسیار بسیار پیر اینجا هست که به ندای "ویلیام" پاسخ می دهد. او به ایده اینکه همان ویلیامی که ایزولت و جیمز را نجات داده است می خندد و به اینکه در صورتی که ویلیام زنده می بود بیشتر از 300 سال می داشت اشاره میکند. ولی همچنان کسی نتوانسته است بفهمد پوکوودجی ها چند سال عمر می کنند. ویلیام نمی گذراد کسی جز خودش مجسمه مرمری ایزولت را در سردر ورودی مدرسه صیقل بزند و هر سال در سالگرد فوت ایزولت، ممکن است در حالی که گل های خفچه را سر قبر او می گذارد دیده شود و یادآوری این مسئله به او باعث بدخلقی شدیدش میشود.
ترجمه از : hogwartz.ir